1) الان توی دانشکده لم دادم روی یه صندلی و دارم این پست رو میتایپم ... با اینکه 5شنبه است و کلاس نداریم اما کاریش نمیشه کرد ... من ناجور طالب علم و دانشم و دانشگاهمونم کشش و جاذبهای داره بس کشیدنی! (منظور کاتب همان اینترنت مجانی و یک اعصاب راحت برای کارکردن با کامپیوتر میباشد!) ... تو خونه که برا آدم روح و روان نمیذارن ... از ثانیهای که میشینی پای کامپیوتر تا ثانیهای که میخوای بلند شی 500 نفر غرولند میکنن ... یکی میگه پاشو به درسات برس ... یکی میگه پاشو منم کار دارم ... یکی میگه به جای این کار بیا ظرفارو بشور! ... یکی یهو میگه بیا بیا بیا بدوووووووووووو .... اونوقت تا گیج میشم و میپرم بیرون تا شاید یکی رو از مرگ نجات بدم، میگه « اون در حیاط رو ببند لطفا، اتاق سرد میشه، منم دستم بنده!!!» ... بابا خوب بگو تو ریز ریز شو ... بمیر ... ولی با کامپیوتر کار نکن! ... یک کلام ختم کلام!
ایها الناس! ای آغوش گرم خانواده! به خدا کامپیوترم موجود دوست داشتنیه ... نازه ... مهربونه ... آهنگ داره ... کلید داره ... اینترنت داره ... چت داره ... وبلاگ داره ... از همه مهمتر! پرسه تو پستو داره!!! ... آخه من چه گناهی کردم که کامپیوتر دوست میدارم؟!
2) وای ... از امشب نگو که چه شود! ... امشب نگو بلا بگو! ... نمیدونم چرا همیشه شب یلدا رو دوست داشتم ... شاید از عید و چهارشنبه سوری و روز تولدم هم بيشتر! ... شاید چون شبه ... چون آرومه ... سیاهه ... طولانیه ... شاید چون منو ياد کرسی خونه مادربزرگ میندازه ... یاد هندونه و انار و آجیل ... یاد خودم ... یاد تو ... یاد ایران ...شاید چون یهو یه شبی میاد که ایرانی بودنتو یادت میاره ... توش گریه نیست؛ غم نیست، دوری نیست ... توش روضه و نوحه و مصیبتخونی نیست ... توش فلسطین و لبنان و عراق نیست ... توش تویی ... یه ایرانیه اصیل ...
3) امشب قراره بعد چند سال باز بریم خونه پدربزرگ ... زیر کرسی ... با هنونه و انار ... با تخمه و شکلات و چایی ... وای چه حالی داره وقتی پدربزگ میگه: بیا اینجا کنار من جا هست ... بعد با دستای محکم و قویش لحافو میزنه بالا تا تو خودتو بچپونی زير کرسی ... وقتی گرمای وجودش گرمت میکنه و حضورش بهت نیرو میده ...
وقتی پاتو اون زیر میزنی به داییت، دختر خالهات، خواهرت (محرمیت رو حال کردی! وای که چقدر مثبتم من! یاد بگیر!) ... بعد جنجال راه ميفته كه اين كيه هي پاشو ميزنه به من ... خندههاي بعدش ... حرفا ... شوخیا ... همهاش مخصوص امشبه ... شب زیبای یلدا ...
امیدوارم به همتون خوش بگذره ... جای شماها که تو ایران نیستین خیلی خالیه ... نذارید امشب به این راحتیا صبح شه ...شب یلداتون به خیر.
4) تو فکرم وقتی دارم از دانشگاه برمیگردم یه چند تا کرانچی بخرم ... امشب بهترین فرصته تا عشق جدیدمو به همه معرفی کنم ... کرانچی کنار هندونه و انار! ... فکر کن!
+ نوشته شده توسط پرسه در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت
15:8 |

