
پرده اول:
من خیلی اعسابم خورد میباشد ... چون یک ماه است هر وقت میخواهم کارتون و برنامه کودک ببینم یک نقاشی پرچم ایران آن گوشه بالای تلیفیزیون هواسم را پرت مینماید
... من نمیدانم این نوشتهها چه میباشد ... از آنجا که هنوز کوچولو هستم و برای دانش زود میباشم آنها را عین خودش کشیده کردم که اینجوری میباشند: 28-29! و چون در مخم مقز زیاد است متمئن کردهام که این هم از همان تبلیقات بین برنامهها میباشد ... اما هنوز نفهمیدم که این 28-29 پفک است یا شامپو یا چایی!
من اول فکر میکردم که فقت بالای برنامه کودک میاید اما انگار چیز خیلی مهمی است که همهاش تبلیق کرده میشود ...
امروز در تلیفیزیون نشان داده میکرد که عکس اون آقاهه که هی لبخند میزند و ریش میدارد و هی میگوید مهر میورزم و این شکلی میباشد (
) را آتش بازی کردند ... من خیلی خیلی ناراحتی کردم چون پدرم میگوید آتش بد است و یکبار دست آدم جیز میشود ... راستی من امروز از آن آقاهه مهربون که هی بیخودی خنده میکند 2 چیز یاد گرفته شدم:
اول اینکه بعضی از آدمها دم میدارند و تازه دمشان مهدوده هم میدارد
دوم اینکه صحبترانی کردن خیلی آسان میباشد و من هم دوست میدارم که در آینده رئیس جمهوری کنم و برای همه دست تکان دهم و خنده شوم! 
پرده دوم:
من نمیدانم چرا تلیفیزیون اینقدر باهال شده است ... من همش مینشینم و برای آهنگهایش دست میزنم ... همه توی تلیفیزیون لبخند میزنند و هی میگویند: شرکت خواهیم کرد!
من با اینکه در مخم مقز زیاد میدارم اما هنوز فهمیده نکردم که این شرکت چه میباشد که ما خواهیم کرد!
... اسلن همه یک جوریشان شده است ... هی از زیر در خانه ما کاغذ میآید تو ... توی همه کاغزها عکس زیاد میباشد ... همه عکسها با هم لبخند دارند ... من نمیدانم چرا مردم عکسهایشان را توی خانه ما انداخته میکنند ... تازه ... آنها را به همه دیوارها هم چسبانده کردهاند
... من امشب به مادرم خیلی گریه دادم که عکس من را هم به دیوار زده کند اما نمیدانم چرا او هی خنده میشد! 
پرده سوم:
امروز 5شنبه میباشد و من خیلی خیلی از اینکه هیچ کس به من نمیگوید چه خبر شده است ناراحن میباشم
... خواهرم هی میگوید من فردا نمیدهم! ... پدرم هم میگوید که نمیدهد ... امشب همه تسمیم شدهاند که ندهند! ... من دارم یواش یواش به اینکه در مخم مقز زیاد میباشد شک کرده میشوم
... چون یک ماه است هنوز هیچی فهمیده نکردهام ... اسلن اینها چرا نمیدهند؟ ... چرا هیچ نفری از من پرسیده نمیکند که میدهم یا نمیدهم؟! من همیشه اسباب بازیهایم را به همه داده میکنم ... این کار خیلی بدی است که آدم ندهد ... من تا فردا سبر میشوم تا بفهمم چی شده است
...
پرده چهارم:
امروز صبح زود بیدار شدهام تا همه چیز را فهمیده کنم اما همه هنوز خواب دارند ... من فکر کرده بودم که امروز یک اتفاقهایی افتاده میشود اما چرا همه اینها خوابیده کردهاند؟ ....
تلیفیزیون را روشن کردم دیدم دوباره همه خنده شدهاند و همه جا شلوغ میباشد و همه کانالها صف دارد! ... من باز فهمیده نشدم که چرا همه رفتهاند توی صف ... آن آقاهایی که روی سرشان پارچه میباشد و چادر روی دوششان انداخته میکنند اول صفها ایستاده کرده اند ... من نمیدانم چرا این آقاها همیشه همه جا اول میباشند ... خوش به حالشان چون من همیشه دوست میدارم که توی مسابقه دو با دوستانم اول کرده شوم اما همش آخر شده میشوم!
من نمیدانم چرا توی همه کانالها یک چیز نشان داده میشود ... خب اینها را توی یک کانال بگذارند و بقیهاش را کارتون نشان داده کنند .... یک آقاههای هی میگوید : بیایید عزمتمان را نشان داده کنیم امروز روز هماسه ملی میباشد! 
من یکهو فهمیده شدم که امروز روز خیلی مهمی میباشد چون میدانم که هماسه خوب است ... من دویدم و مادرم را از خواب پرانده کردم و گفتم این آقاهه هی میگوید بیایید و دارند به همه یک چیزی میدهند و همه صف بسته کردهاند ... مادرم در حالی که موهایش خیلی خیلی یک جوری میباشد و یک چشمش را هم بسته کرده است گفت: فسقلی من امروز روز انتخابات است و همه رای میدهند .... حالا برو بخواب عسل مامان!!! و من را بوس کرده شد و خوابید! 
من خیلی بدم میآید که با من مثل یک دختر لوس فسقلی صحبت کرده میشود ولی چیزی نمیگویم تا دلشان خوش شده باشد! 
من تلیفیزیون را خاموش کردم ولی خیلی فکر شدم که رای چه میباشد و چرا همه دارند اما من ندارم ... و به این نتیجه رسیده شدم که حتما چیز بدیست که مردم برای دادنش صبح زود میروند و صف میشوند ... اما اگر بد میباشد چرا ما آن را داده نمیکنیم! ... اما آخرش خسته گردیده شدم و گفتم این هم هتما از آن مسایل پیچدارشده آدم بزرگها میباشد که به من ربت نمیکند ... برای همین متمئن کردم که من همچنان در مخم میباشد و این را هم وقتی بزرگ کرده شدم فهمیده میکنم ... آن وقت من هم خنده شدم و روی تختم خوابیده کردم!
پ.ن:
1) با اینکه الان یک هفته از روز دادن گذشته کرده است اما هنوز آن پرچم گوشه تلیفیزیون رفته نشده ... من با اینکه نمیخواهم به خواهرم رو انداخته کنم اما از او پرسیده کردم که اینها چه میباشد ... او گفت: روند خر شدن به شیوه مدرن!!! 
خدایا این دیگر چه میباشد!!!؟؟؟ 
2) من هم در نوشتنهایم پ.ن را دارا میباشم ... آن وقت هی بگو تو فسقلی میباشی و در مخت مقز نمیباشد! 
3) من به شدت به فسفل نیازمند میباشم چون این سه هفته به خاطر فکر زیاد زعیف گشته شدهام ... چرا هیچ کس به من توجه داده نمیکند؟؟؟؟؟؟؟؟ 
+ نوشته شده توسط پرسه در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت
10:41 |