۱) جمعه انیمیشن حضرت سلیمان رو از تلویزیون میدیدم! ... میگم کلا خوب بوده اون روزا همه خانوما روسری داشتن و مانتو! ... فکر کن! ... "بلقیس" ملکه صبا با اون همه ابهتش چه حجابی داشت! ... من از هم اکنون در امر حجاب بانو بلقیس را الگوی خود قرار میدهم! ... آدم بدای کارتوناشونم که همه مثل همن! ... از این ریشای نوکدار دارن با چشای تیز که مثلا وقتی دارن نقشه پلیدی میکشن برق میزنه! ... شکماشونم همه گرد و گنده است! ... یه مشت چاق با ریش و سبیلای عجیب و غریب و صداهای خفن!!!! ... یه جاش که سلیمان با هدهد حرف میزد جاتون خالی!!! هدهده یه مشت جیک جیک میکرد بعد سلیمان میگفت: که اینطور! پس تو را به سرزمین صبا میفرستم که فلان کنی و بهمان کنی! ... قیافه سلیمانم که دیگه حتما میدونید چه شکلی بود! ... عینهو بقیه پیامبرا تو بقیه انیمیشنا! ...
جالبناکترین قسمتش این بود که بلقیس خانوم نامه خیلی تهدیدآمیز سلیمان رو که برا هدایتش فرستاده بود خوند و بعد گفت: "ای مشاورین من! چون این نامه به نام خدای بخشنده مهربان آغاز شده پس حتما یه حکمتی داره و من میرم ببینم این سلیمان کیه و خداش کیه و زودی برمیگردم! در رو روبه غریبه ها باز نکنیدا! " (با دخل و تصرف البته!) ... بعدشم اومد به اورشلیم و سلام و علیک و بعد از یه ریزه صحبت با سلیمان گفت: به به! عجب خدای خوبی دارین و من کلی دیپرس شدم که تا حالا خورشید رو میپرستیدم و بعدشم زانو زد و ایمان آورد!!! ... جل الخالق! ... خب بابا! استعداد! ... تو که داری این همه زحمت میکشی انیمیشن میسازی لااقل یه جوری بساز که یه خورده طبیعی باشه آدم باور کنه! ... حیف به خدا! حیفه این همه تلاش و زحمتی که نتیجه اش میشه این!
اما خب یه جمله خیلی باحال تو کل انیمیشنش بود که تازه اونم از زبون یکی از این آدم بدای بنی اسرائیل گفته شد! "به خاطر داشته باش وقتی که تو در کنار دوستت نشسته ای او در کنار دوستش ننشسته است!" ... جمله اش خدا بود ... تازه وقتی اینو گفت دندوناش برق زد! ... جاتون خالی خیلی صحنه تاثیرگذاری بود!
۲) "کبوتر بی باک" انیمیشن دیگه ای بود که توی این هفته دیدم ... اما با دوبله فارسی! ... در کل بدک نبود اما خب با "شرک" و " happy feet " و "مولان" و "آناستازیا" و "chiken run" و غیره برابری نمیکرد ... اسفناکتر از همه اینکه فردای اون روزی که من این فیلمو از ویدئو کلوپ کرایه کردم و دیدم٬ از تلویزیون پخش شد! ... ما به دریا برسیم دریا را میخشکانیم از بس که شانس در ما له له میزند!!!
۳) چرا من نمیتونم پستای کوتاه بذارم؟! ... من خودم فکر میکنم که این مشکل ریشه در عقده های دوران نوزادی و کودکی و نوجوانی و جوانی من داره ... مثلا شاید چون هی خواستم حرف بزنم نذاشتن حالا اینجوری شده! (نه که کلا خیلیم بچه ساکتیم!) ... شایدم مثلا به خاطر استعداد نویسندگی سرشارم باشه یا مثلا عقل فراوانم یا شایدم درک و فهم بالام! ... نمیدونم والا اما احتمال این آخریا بیشتره نه!؟ ... وای عجب توهمی!!!
۴) این مونای ریزریز شده حالا از اردو برگشته آف(off) گذاشته که من برگشتم خیلی خوش گذشت جات خالی! ... فکر کرده حالا من خیلی دلم براش تنگیده شده! ... من که اصلا عین خیالم نبود که شماها رفتین اردو! ... اصلا هم غصه نخوردم! ... خوردم؟! ... من که یادم نمیاد! ... راستی مونا عکس و سوغاتی اگه نیاورده باشی٬ عکس و سوغاتیت میکنم!
۵) از تو پیاده رو٬ از بالای پله ها پایینو نگاه میکنم ... کافی نت شلوغه ... مسئولش از اون پایین منو میبینه و با لبخند با دست تعارف میکنه که یعنی بیا جا هست! ... همش چند بار بیشتر نرفتم اونجا اما خب استعداد فراوانی در گاو پیشونی سفید شدن دارم دور از جونم البته! ... میرم میشینم پشت یه کامپیوتر ... وبلاگ میخونم و آپ (up) میکنم و یاهو مسنجرم روشنه ... کافی نت تشکیل شده از ۷-۸ تا سیستم که تو یه ردیف کنار هم چیده شدن که البته بینشون شیشه ماته ... وقنی میشینی٬ پشتت به دیواره و رو به روتم یه سری مبله و میز مسئول که اونام وقتی میشینن پشتشون به دیواره و صورتشون رو به تو! ... فهمیدی چی شد!؟ ... خودم نفهمیدم! ... آهان اینجوری بگم که یه چیزی تو مایه های مطب دکترا ... مخلص کلام اینکه حسابی آدم privacy داره! ... فرض کن مثلا داری chat میکنی و حرفاتونم خنده داره! ... بعد یه حرف ناراحت کننده پبش میاد! ... یه جا اخم میکنی! ... بعد دوباره لبخند میزنی! ... حالا خودتو بذار جای اونی که روی مبلای اونور توی فاصله دو متری تو نشسته و معمولا هم زل زده توی صورتت!
تصور کن من بعد این همه میمیک صورتی که داشتم سرمو آوردم بالا دیدم ۵-۶ نفر نشستن اون روبه رو همه ام دارن فیلم سینمایی "پرسه دلقک میشود" رو تماشا میکنن!!!! ... آخه چرا یه جوون باشخصیت مثل من باید خونه رو بذاره بیاد اینجا؟! ... البته این سوالیه که ذهن همه کارشناسا و روانشناسا و جانورشناسا و سیاستمدارا و اینا رو مشغول کرده! ... چقدرم جوابا و راه حلهای عالی دارن همه اشون! ... اصلا همش به خاطر این تهاجم فرهنگی تیکه تیکه شده است! ... اصلا مرگ بر آمریکا! ... مرگ بر اسرائیل! ... مرگ بر منافقین و ... منافقین و ... چیزه ... چی بگم خب؟! ... شما جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید! (توجه کنید که کلمه مناسب باید با توجه به فعل جمله٬ در قید حیات باشد!):
الف) منافقین و سمیه فقین! (۲ تا دوستامن دیگه نمیتونم تبعیض قائل بشم!)
ب) منافقین و صدام
ج) منافقین و هزاردام
د) منافقین و دوم دام
ه) هیچکدام!
ای ول چه ریتمیک شد! ... حالا دست دست دست!
۶) بس است دیگر! ... سنگین باش پرسه! ... چه معنی دارد دختر اینقدر ورجه وورجه کند!؟ ... دختر هم دخترهای قدیم! ... (نقل قولی از مادربزرگ مادر بنده که البته طبق تعریفای مامان خیلی خانوم با ابهتی بودن ... خدا رحم کرد که الان در قید حیات نیستن منو ببینن! ... خدا بیامرزدشون ... خدایا توبه!)
۷) باز داره زیاد میشه ... خب یکیتون جلو منو بگیره دیگه! ... دفعه بعد ۶ شماره اش میکنم ... من میتوانم! ... حالا ببین! ... من پرسه هستم یک مسافر!
+ نوشته شده توسط پرسه در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت
13:3 |