تبليغاتX
پرسه تو پستو

 

پیش‌نوشت:

 طی این یکی دو هفته آینده به شدت تند تند آپ خواهیم کرد عجیبا غریبا!!! ... فقط ذوق مرگ نشو که خونت بیفته گردن من!

 

دیگه حوصله‌ام داره سر میره! ... 3 ماه تعطیلی اونم پشت سر هم ... اصلا معقول نیست (معقول!)، به خصوص که بعدش باید 7- 8 ماه یه‌ ریز پروژه انجام بدی و درس بخونی و حرص بخوری و یاد ایام تابستون کنی و آه بکشی! (خدا بیامرزه پدر این "و" رو به خدا!) ... خداییش نه به اون شوری شور، نه به این بی‌نمکی! ... به نظر من (که کلیم مهمم و همه نشستن ببینن من کی نظر میدم تا بپرن برن عملیش کنن! ) باید نه اونقدر به آدم فشار بیاد که اعصابش بشه مثل من!، نه اونقدرم دیگه سرخوش باشه و بزنه به بیخیالی (مثل تو!) ... اینا باید بیان کنار هم ... حالا چه جوری؟ ... عرض میکنم خدمتتون ...

اصولا طبق حسابهای سرانگشتی که من کردم، اگه کل تعطیلات تابستون رو در 12 بسته 7 روزی تقسیم کنیم (با دقت صورت مسئله رو بنویسید، تقلبم ممنوع!) و اون مقداریم که اضافه میاد رو بذاریم به حساب تعطیلی شهادتها و تولدا و اینا! و بعد، این 12 هفته رو توی 12 ماه سال تقسیم کنیم ... اینجوری همه چی مرتب میشه، عجیبا غریبا و ییهویی! ... اصلا لپ کلام اینکه ladies and gentleman ! اینجوری به دلخوشی یه هفته تعطیلی که آخر هر ماه دارین، مثل یه بچه مثبت درسخون حال‌به‌هم‌زن، به پروژه‌هاتون میرسین و آخر ماه هم که دست خودتونه برین حالشو ببرین! ...

ای‌ول! کلی حال کری با این استراتژیا! اصلا از قیافه شکفته‌ات معلومه!  ... تازه رئیس‌جمهور محبوب هم که مخ اجرای این استراتژیاست! ... بهتره پیشنهادمو باهاش در میون بذارم! ... نه اصلا ... پایه‌ای خودم کاندید ریاست جمهوری بشم؟! ... تو فقط رای بده ببین چه حالی به هولی کنم این مملکت رو! ... به افتخار رئیس جمهور طرفدار دانشجویان زرنگ(!)، پرسه بانو، بزن اون دست قشنگ رو!

 

+ نوشته شده توسط پرسه در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 16:42 |

 

مامان خانوم، کلکلونه و پرپری رو رد کرد رفت!  ... گزارشها حاکی از آن است که اونجایی که رفتن، کلکلونه دیگه نمیخونه اما با پرپری حسابی نوک تو باله و به مرغای دیگه ام محل نمیذاره!!! ... یعنی از اولش هم عاشق پرپری بود و فقط برا دلخوشی من میومد زیر پنجره آواز میخوند؟!!!!  (این خنده های هیستریکه ها! ناشی از شادی نیست!)  ...

از کلکلونه نارو نخورده بودیم که اونم خوردیم! نوش جانمان! ... اما من .. به عنوان یک عاشق صادق بالغ و اینا، همیشه براش دعا میکنم و اصلا دوست داشتن از عشق برتر است و عاشق واقعی اونیه که از عشقش بگذره و اینا!

پس همه با هم دستاتونو ببرید بالا (رقص جوونا اینجاااااااااست! Oee … oeeee !!! ... من حالم خوبه ها!) و به حق این ماه عزیز آمین بگید :

<<< الهی هر چه زودتر پرپری و کلکلونه رو توی قابلمه غذا روی حرارت 300 درجه، نوک تو بال ببینیم ... آمیییییییییییییییییییییییییییین!!! >>>>

پ.ن:
حیف این همه پست که به این عشق کذایی گذاشتم! تف به این روزگار! (من شکلک تف کردن میخوام!) 

 

+ نوشته شده توسط پرسه در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 15:46 |
 

صدای "کلکلونه" امو ضبطیدم گذاشتم اون گوشه پایین سمت راست ... ای ناااااااااز نفسسسسسسسسست! ... میبینی چه صدای دورگه ای داره؟! ... ساعت 3:55 بعد از ظهر خوابیده بودم تو اتاقم که دیدم به به! عجب صدای دلنوازی! پریدم mp4player رو آوردم نشستم جلوی پنجره ... فکر کن! صحنه از این عشقولانه تر نمیشه! ... من اینور پنجره mp4player بدست رو به کلکلونه، اونم اونور پنجره رو به من در حال آواز خوندن! ... هر دو شده بودیم به این حالت ----------->

اما مامان خانوم دو سه روزه تو فکره ببره بفروشدش!!! ... میگه صداش سر صبح و ظهر همسایه ها رو اذیت میکنه!!! تازه نه خروسه نه مرغ که آدم دلش خوش باشه به ...!!!!!

اصلا همسایه ها خیلیم دلشون بخواد! آخه شما بگید این صدا آدمو اذیت میکنه!؟!! ... آخه چرا با احساسات من بازی میکنید! ... اصلا من به جهنم! میرم و با این دل ویرونم سر به بیابون میذارم! ... اما فکر اون مرغ پرپری بدبخت رو نمیکنید که این همه مدت با هم بزرگ شدن!؟ ... آخ که وقتی میخوابن تو باغچه زیر سایه درخت انجیر و پرپری سرش رو میبره زیر بال کلکلونه منٍ، چقدر حسودیم میشه ...

دیدی آخرش منو هم انداختن تو این بازیای عشقی؟ ... بعد هی میگن تو چرا پروژه هاتو سر موقع انجام نمیدی! ... مگه حواس میذارید برا آدم! ... ای بسوزه پدر عاشقی هی ی ی ی ی ی ی...

  

+ نوشته شده توسط پرسه در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 10:13 |
 

باز این دانشگاهها داره باز میشه ... اصلا باید بشینم خوب تفکر کنم ببینم چی شد که من اینقدر نسبت به دانشگاه بی انگیزه شدم! ... شاید باید از خدا بخوام که مغزمو بکنه قد یه فندق، تا هر ثانیه فقط بتونه روی یه موضوع تمرکز کنه! ... شاید باید مثل خیلیا فقط و فقط و فقط فکرمو بچپونم توی درس و کاملا یه بعدی زندگی کنم ... اصلا میدونی چیه؟ هر چی میکشیم از این مملکت خر تو خر بی برنامه ای میکشیم که یه روند طراحی شده درست درمون برای آموزشش نداره ... به عینه میبینی که من هنوز اعصابم از پروژه های ترم قبل ترمیم نشده! ...

این ترم که دیگه هیچی! خدا درس "روستا 1 " رو به خیر بگردونه! ... به دو سه عدد هرکول و مرد عنکبوتی و اینا، به منظور محافظت و مبارزه با نیروهای شر در حین انجام پروژه های خارج از دانشکده نیازمندیم شدید!

دختر بیخیال شو دیگر! زندگی همین است که هست! ... گلم! آینده سازم! جوان برومندم! امید مملکتم! درس برات خوبه ... چیکار داری که استادا آدمای عقده ای هستن، یا اکثردانشجوا ("همه" میخواستم بنویسم، دیدم تو ممکنه دانشجو باشی بهت بربخوره! چه کنم مرام دوستی له کرده منو! توام حساااااااااس!) چه موجودات کبکی هستن!(همان موجود دلاوری که سرش را با شجاعت در برف فرو میکندها!)، یا از غذای سلف چربی میچکه، یا انتخاب واحد هر سال گیس و گیس کشیه، یا سقف کلاس یهو میریزه پایین، یا دانشگاه همیشه بودجه نداره، یا هرکاری میخوای بکنی 1000 تا سنگ میریزه جلو پات، یا مسئول آموزش آدم یبسیه (Yobs!) و غیره!؟ ... هان؟؟؟ ... تو یک انسانی و اشرف مخلوقاتی و اینا! باید خودتو با هر شرایطی وفق بدی! ... مثلا ابوعلی سینا با نور چراغ زنبوری درس میخوند! ... ارشمیدس شبا تا صبح خیاطی میکرد تا خرج دانشگاه رو بده! ... همین آینیشتین خودمون نون نداشت بخوره! ... ابوریحان رو دیگه نگو! کامپیوتر که نداشت بدبخت! ... اما همشون شدن دانشمند! ... تو خجالت نمیکشی از خودت هاان؟؟؟ ... حالا چشماتو ببند، نفس عمیق بکش و افعال منفی رو ییهو از دایره لغاتت حذف کن و با من تکرار کن: "من میتوانمممممممم!"

گند بزنن به این روانشناسیه مسخره که فقط تو کتابا جواب میده! ... ولمان کن بابا! ... روانکاو چندشششششش!

 

پ.ن:
* این تابستون مثل اینکه تا مغز سرمان را کاملا ذوب نکند دست بردار نمیباشد! ...

* شبکه آموزش کشت خودشو که ما جوانان برومند ایرانی را آموزش دهد! ... یعنی میشه منم یه روزی آموزش ببینم!!!!

* نصیحت هفته: تله تئاترهای شبکه چهار را ببینید.

 

+ نوشته شده توسط پرسه در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 21:18 |
 

پیام پرسه، مقام معظم ریاست پستو، به والیبالیستهای نوجوان کشور:

بازی را دیدم (البته تکرارش را!) ...ایول! بسیار گلکاری نمودید ... حالی بردیم از ایرانی بودنمان ... مو بر تنمان سیخ سیخ گشت ... اگرچه در شان یک جوان ایرانی مسلمان نیست که اینقدر در ملا عام بپر بپر کند و روی زمین بخوابد و هی خوشحالی نماید و مدام دوستانش را بغل کند، اما بردتان را عشق است! ...

شما فرزندان مایه دلگرمی من هستید اما عزیزانم، چرا شرت؟؟!! ... سفارش دادیم به منظور قدردانی از شما یک دست پیراهن و شلوار از نوع "لباس ایرانی!" بدوزند و یک پیشانی بند که رویش نوشته باشد: "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" که میدانم ان شاءالله بر تن جیگرهای قد بلندی مثل شما بسی برازنده تر است تا آن پوشش غربی چندش!

در مورد زمان برگزاری بازیها هم باید با ما مشورت مینمودند! ... این بازیها باعث گردید که شادی ملت غیور ایران برای میلاد منجی عالم بشریت، خلوص نداشته باشد و ناخالصی خوشحالی ناشی از قهرمانی شما، وارد کار شود! ... این را هم بدانید، ما حالا یک پیامی دادیم! ... اما عمرا به اندازه یک هزارم اون یکی شادی را برای شما نموده باشیم! زرشک! ... هرچه زودتر هم به آغوش یخ گرفته ما بازگردید چون ماندن در یک کشور آمریکایی اصلا خوبیت ندارد! ...

پ.ن پیام:(!)

واعجبا که ما هرچه روی فوتبال سرمایه گذاری نمودیم، بسکتبال و والیبالمان ترقی شد! ... بین خودمان باشد، اگر قول بدهید که از این به بعد جوانهای محجوبتری باشید، هی بیشتر به فوتبال توجه میکنیم تا شما هم هی بیشترتر ترقی شوید!

                                                                                                                            تقدیم با عشق!!!

                                                                                                                            پرسه بانو!

 

+ نوشته شده توسط پرسه در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 19:4 |
 

آقایون دست ... خانومام دست ... حالا دوباره همون! ... بازم دست دست دست ...

به به سلام! خوش اومدید! قدم رنجه فرمدید! ... خواهش میکنم ... خودتون گلید! چرا زحمت کشیدید! ... دستتون درد نکنه لطفا کادوتونو بذارین اونجا روی میز! ... آهای خانوم کجا کجا! دوست دارم به خدا ... نه اشتباه شد! آهای شما کجا؟!! شما کادوتون کو؟! ... نیاوردین؟! ... خب اشکالی نداره! در خروجی اونوره ایشاللا سال آینده در خدمتتون خواهیم بود!!! ... والا به خدا! ... بچه همش یه سالشه! باید یه کادویی دست شما ببینه نخوره تو ذوقش یا نه؟؟؟ ...

بالاخره پستو و پرسه ما یه سالشون تموم شد ... امروز کلی تو آرشیو پرسه زدم! ... چقدر خاطره برام زنده شد ... آدم چقدر حرف داره نمیزنه ها!!! ... اینایی که وبلاگ ندارن چه جوری این همه حرف رو نگه میدارن تو سرشون!!! ... جل الخالق!

یه دوره کامل پرسه شناسی احتمالا میذارم بعد این پست! الان روز تولده حال نمیده خیلی بنویسم! ...

این عکس مال قبل از یه سالگیمه ... هم به مناسبته تولد پرسه کوموچکومولو گذاشتمش، هم برای اینکه "پر" عزیزم منو به بازی دعوت کرده ...

اون روزا عادت داشتم که هر وقت تو فکر بودم و سرم به یه کاری گرم بوده، انگشت شست پامو میکشیدم بالا و بقیه انگشتامو میدادم پایین!... از بچگیش آکروبات باز بوده بزنم به تخته! ... الانم که الانه هنوز این عادتو دارما! ... همین حالا که به پام نگاه کردم در این حالت بود!!! (به فلش روی عکس توجه کنید!)

 

پ.ن:
1) توی آغاز راه همیشه شک هست ... از "یه دوست" عزیز ممنونم که برای ساختن این پستو کمکم کرد ... و همینطور از همه شماهایی که با سر زدنتون به این پستو مایه دلگرمی بودین ... فیلم هندی میشود! دستمال کاغذی لطفا!

2) من "دختر ایرونی"، "قلم"، "بانوی اردیبهشت"، "بید قرمز" و "باید رفت" عزیز رو به این بازی دعوت میکنم ... آی بخندم به عکساتون!!!

 

+ نوشته شده توسط پرسه در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 1:44 |
 

فردا پرسه ما یه سالش تموم میشه! ... تشریف بیارید حتما ... دست خالی تشریف نیارینا! ... یه گلی، بلبلی، کرانچی ای، شوکولات کاکائویی، سیب زمینی سرخ کرده ای چیزی بیارین لااقل! بچه مچه ام با خودتون نیارین اینجا پستوی 10 ستاره است، مال کودکان نیست! ... خیلی کیف (keif خوانده شود!) داره که آدم تولد یه سالگیش رو  توی 20 سال و چند ماهگیش، جشن بگیره! ... تولد یک سالگی وبلاگ ... یادش به خیر چه خون دلها خوردم تا این پستو ساخته شد!!! ... آجر آجر این پستو رو خودم با فرغون آوردم، دونه دونه رو هم گذاشتم و با ماله گچ زدم تا ساخته شد! ... پس فکر کردی این معماری خوندن الکیه!؟ ... به من میگن اوسا پرسه! عمرا اگه تو بودی میتونستی اینقدر تمیز، پستو بسازی! ... اینو میگن عالم با عمل! ... حالا بزن اون دست قشنگ رو تا بقیه اشو بگم! ... خب کافیه! مردی از بس دست زدی! ... و اما پروژه بعدیم! پروژه بعدی احتمالا ساخت یه مرغدونیه (مرغدونی که چه عرض کنم! کلکلونه دونی!) به سبک فولدینگ، برای این کلکلونه و دوست پرپریش (parparish)! ... حالا اینکه چرا فولدینگ، بر میگردد به مباحث بسیاااااااااااار پیچیده و تخصصی معماری که در این مقال نمیگنجد، اصرارم نکن چون توضیح نمیدم! میخواستی معماری بخونی خودت بفهمی! ...

سفارش هم میپذیریم راستی! سفارش از شما، ساخت از ما، نتیجه اشم با خدا!!!

خلاصه پستو رو چراغونی میکنم تا بیاین ... میخواستم قالب رو عوض کنم که چیز به درد بخوری پیدا نکردم ... اگه وقت بشه یه آهنگ جدید میذارم ... یه عکسم از یه سالگیم ... نازی نازی پرسه! نمردم و تولد یه سالگیتو دیدم! کوموچکومولوی من

همه به همین حالتی که در عکس نشون داده شده بیاین ... البته بادکنک برا من نون و آب نمیشه ها!!!! من کرانچی دوست میدارم!

 

 

+ نوشته شده توسط پرسه در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 6:54 |
 

1) هوا داره خوب میشه!

2) گشنمه.

3) همه درسا پاس شد! وای عجب توهمی!

4) روز انتخاب واحد داره میرسه ... باید لحاف تشکم رو ببرم پای کامپیوتر و آماده حمله باشم چون دیر بجنبم مثل ترمای قبل همه واحدا پر میشه ... ماشالا، هم ورودیهای من به سپاه عظیم هراکلیوس گفته اند زکی!

5) این داستان رو دوست میدارم.

6) یعنی چرا این دندونم که یه ماه پیش عصب کشی کردم هنوز ذق ذق میکنه!؟ ... احتمالا یکی از عصباش کاملا به دیار باقی نشتافته و با تمام وجود داره برای ادامه زندگی فریاد میزنه! ... من دیگه عصب کشی برو نیستما! آخ، جون مادرت بمیر ... این تفنگم کو؟! ...

7) الان سمیه زنگ زد گفت که طرح 2 رو با کدوم استاد میگیری؟ ... ای خدا! ولمان کن دختر! ... بگذار دمی با فکر نکردن به جمال دلبر اساتید، روحیه مان شاد باشد!

۸) عجب مانور نظامی با عظمتی! ... آخرش ما بنزین داریم یا نداریم!؟ ... داشتن یا نداشتن ... مسئله این است!

۹) چرا پسرا اینقدر Pro Evolution Soccer  بازی میکنن!؟ ... البته منم بازی میکردما ولی از بس تکل خطرناک زدم و کارت گرفتم، خورد تو ذوقم و زدم تو کار ای دیگه!

1۰) جوشمو باز کندم! ... ایمان بیاوریم به آغاز فصل جوش زدن صورت!

۱۱) دفعه آخره که تو تاکسی میشینمو به آدمایی که فکر میکنن رو مبل راحتی متحرک (!) لم دادن، چیزی نمیگم! ... گند بزنن! ۹/۱۰ صندلی رو میگیرن، لم میدن، تا جایی که میشه منبسط میشن (!) و بنده باید تو ۱/۱۰ باقی مونده به اندازه یک عدد " خاله ریزه" در بیام!!! ... حیف که نمیشه با هرکسی دهن به دهن شد ... باقالی پلوهای گندیده چندشششششششش!

۱۲) speaker داره میترکه! ... "به چشمای تو سوووووووووگند ... که عشقت واسه ممممممن درد و جنونه ه ه ه ه ... به چشمای تو سوووووووووگند ... که عشقت، مثه آآآآآآتیشه تو قلبم، مثه خووونه ه ه ه ه ه ... اگه یاااااار تو باشم، با این دستای خسته ام، واسه تو لونه میسازم (!) ، تو همین قلب شکسته ام ... به چشمای تو سووووووووگند، به چشمای تو سوووووگند ..." امون از عاشقی! آه ای کلکلونه من ... !!!

1۳) باز هوا گرم شد!

 

+ نوشته شده توسط پرسه در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 3:24 |