صدای "کلکلونه" امو ضبطیدم گذاشتم اون گوشه پایین سمت راست
... ای ناااااااااز نفسسسسسسسسست! ... میبینی چه صدای دورگه ای داره؟!
... ساعت 3:55 بعد از ظهر خوابیده بودم تو اتاقم که دیدم به به! عجب صدای دلنوازی! پریدم mp4player رو آوردم نشستم جلوی پنجره ... فکر کن! صحنه از این عشقولانه تر نمیشه! ... من اینور پنجره mp4player بدست رو به کلکلونه، اونم اونور پنجره رو به من در حال آواز خوندن! ... هر دو شده بودیم به این حالت -----------> ![]()
اما مامان خانوم دو سه روزه تو فکره ببره بفروشدش!!! ... میگه صداش سر صبح و ظهر همسایه ها رو اذیت میکنه!!! تازه نه خروسه نه مرغ که آدم دلش خوش باشه به ...!!!!!![]()
اصلا همسایه ها خیلیم دلشون بخواد! آخه شما بگید این صدا آدمو اذیت میکنه!؟!! ... آخه چرا با احساسات من بازی میکنید! ... اصلا من به جهنم! میرم و با این دل ویرونم سر به بیابون میذارم! ... اما فکر اون مرغ پرپری بدبخت رو نمیکنید که این همه مدت با هم بزرگ شدن!؟ ... آخ که وقتی میخوابن تو باغچه زیر سایه درخت انجیر و پرپری سرش رو میبره زیر بال کلکلونه منٍ، چقدر حسودیم میشه
...
دیدی آخرش منو هم انداختن تو این بازیای عشقی؟ ... بعد هی میگن تو چرا پروژه هاتو سر موقع انجام نمیدی! ... مگه حواس میذارید برا آدم! ... ای بسوزه پدر عاشقی هی ی ی ی ی ی ی
...

