تبليغاتX
پرسه تو پستو - تند تند آپ میکنیم(4) !!!
 

ای فلک ... این دیگه چه بازییه؟! ... بابا ما نخوایم ماه رمضون برامون سریال بسازن کیو باید ببینیم؟! ... آخه نونتون نبود، آبتون نبود، دیگه سریال ماه رمضون ساختنتون چی بود! ... از اینور که همه چیو (حتی google رو! فکر کن!!!) فیلتر میکنین از اونورم که سریالایی میسازین که به هرچی جایزه اسکاره گفته زکی!

اما نه خب! اغما و کما و هفت‌هشت وجب خاک و میوه و سبزیجات ممنوعه و شکرانه، همگی حاصل سالها بلکه هم قرنها تلاش شبانه‌روزی کارشناسان اجتماعی و فرهنگی و هنری و دینی و اینهاست! ... یعنی سریال، همچین دقیق و منسجم ساخته شده که کافیه یه اپسیلن سرت رو برگردونی اونور! (همونور دیگه! نه اونجا نه ... یه خورده اونورتر ... آهان همونور!) ... واویلا میشه! یعنی اصلا باید سریال رو ببوسی بذاری کنار چون اگه 100 نفر هم برات توضیح بدن دیگه هیچی ازش نمیفهمی! ...

خداییش ما موندیم که کجامون شبیه بزه! ... والا من که شبیه بز نیستم شمارو نمیدونم! (چون خیلی آخر ادبم: دور از جون!) ... بابا خوهر من! برادر من! این تن بمیره نساز اینارو! اصلا بیایید همگی بعد از افطار "یه‌قل‌ دو‌قل" بازی کنیم و  "مارپله" و "هفت سنگ" ! ... باور کن بیشتر خوش می‌گذره! ... اصلا میخوای من بهت بگم آخر همه‌اش چی میشه؟! ... پس خوب گوش کن!

1) اغما که هیچی ... او یک فرشته بود که یادته! اینم همونه! فقط این سری فرشته خانوم ماجرا واقعا فرشته است؛ ولی تغییر جنسیت داده به این پسر مو قشنگ که اسمشم نمیدونم چیه ... آخر فیلمم معلوم میشه که طرف کلا مرحوم شده و زنده نیست و یک عدد روحه! یعنی از حالا سر کاری، نافرم! ... شیطونم این آبی است که همش تو سریال ورجه وورجه میکنه رو اعصاب آدم ... بعدشم اینکه من اصلا به مرگ کسی راضی نیستما! اما خوب شد این زنه مرد! ... اگه یه بار دیگه میگفت "طه جان" روده‌هام میومد تو حلقم! ... اگرم دقت کنی تو بیمارستان، هی با بلندگوشون اعلام میکنن: " آقای دکتر بیطرف! آقای دکتر بیطرف! (لطفا پاشو بیا این طرف!)" حالا کی (kei) این آقای دکتر پیدا میشه خدا عالمه! ... یه ازدواج میمونیم (meimoon!) آخر سریال اتفاق میفته، کی با کی؟ نمیدونم! ... اما مهم اینه که این سنت حسنه حتما باید باشه تا توی مجرد بیکار، یاد بگیری و بری دو تا شی!

2) میوه ممنوعه رو هم که والا از یه قسمت بیشتر ندیدم! ... کف دستتو بده ببینم ... آهااااااااا ... جونم واست بگه که اینم یه پدریه گویا، که یه دختر ممنوعه داره تو زندگیش! بلکه هم یه پسر ممنوعه! ... آخر اینم یه ازدواجی هست به جون خودم! ایناها کف دستت عروسیه! ... یکی هم میمیره البته، که فدای سرت!

3) یه وجب خاکم کلا اصلا منظور خاصی نداره! تو خودت رو ناراحت نکن! ... چندتا آدم بدن و چندتا آدم خوب ... هی این یه چیزی میگه، اون یه چیزی میگه تا آن ماه تمام دیده شود! ... ازدواج در این سریال هم وجود دارد ... خیالت راحت حالا حالاها سرخوشی!

4) شکرانه رو خدایی فقط 10 دقیقه دیدم! ... چی هست؟! ... فکر کنم یکی داره دنبال یکی میگرده توش، آره؟! ... احتمالا اینم عروسی داره ... شایدم نداره ... خدارو چی دیدی دست سرنوشته! ...

تموم شد! قابل شمارو نداره ... نه خواهش میکنم ما از رفقا پول نمیگیریم! ... نه اصرار نکن جون من نمیشه ... باشه حالا چون اصرار میکنی، سریالی 10 هزار تومن! ... شیرینی بچه‌ها هم فراموش نشه! ... میدونی، آخه فال گرفتن خیلی انرژی از آدم میگیره!!!

پ.ن:

? این همه استعداد سرشارت رو بذار برا آینده‌ات! والا دیدن این سریالها عاقبت نداره! ... از ما گفتن بود ... خواه پند گیر ... خواه ملال گیر ... خواه یه کرانچی بگیر بیا دور هم بخوریم! ... هرجور راحتی!

? ... این سرنوشت زییییییییییییبا ... ببین چه کرده با ما ... همگی بگین ماشالا ... مبارکه ایشاااااااااالا ... ای عرووووووووس مهتاب، ای مستی می ناااااااااااااااب ... امشب با صد تا بوسه، دومادو دریاااااااااااااااااااااااااااب ... دینگ دینگ دینگ، دیدینگ دیننننننننننگ ... (به جون خودم من خوبم! اینا تاثیر سریالای بالای 18 ساله! )

? راستی ... من 1 دقیقه از قسمت سوم یه وجب خاک رو ندیدم! یکی میشه برام تعریف کنه ... دارم از غصه دق میکنم!!!!

? این نوشته رو دوست میدارم.

 

+ نوشته شده توسط پرسه در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 21:20 |